شير على خان لودى

172

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

رنجورى و كثرت بيمارى بود . و اگر لبها باريك بود و گشاده ، چنان كه دندان بيشتر پيدا بود ، دليل باشد بر قوّت بدن . دندانهاى باريك و ضعيف كه از يكديگر گشاده باشد ، دليل بود بر غايت ضعف و سستى . و اگر بر روى گوشت بسيار باشد ، علامت كاهلى و نادانى بود ، زيراكه چون روى پرگوشت بود ، رگهاى دماغ از موادّ غليظ ممتلى باشد ، بدين سبب روحى كه موجب حسّ و حركت است ، در آن عروق و مجارى حركت نتواند كرد ، لاجرم فهم و عقل ناقص شود . و چهرهء خشك ، نشان فكر و انديشهء بسيار بود . و اگر روى سخت گرد باشد ، دليل شكستگى نفس بود و دنائت طبع . و روى بزرگ ، نشان كاهلى و روى كوچك ، علامت بدنفسيست ؛ پس بهترين رويها ، روى معتدل باشد . و كم افتد كه زشت‌روى نيكواخلاق و خوبروى بدخوى بود . از اينجاست كه حضرت متمّم اخلاق - عليه و [ على ] آله الوف التّحيّات من الملك الخلّاق - فرمود : اطلبوا الحوائج عند حسان الوجوه . كم خنديدن ، دليل مخالفت و عبوس بود . و كثرت ضحك ، نشان ستيزه‌رويى . و اگر با خنده سعال كند ، دليل خيره‌زبانى باشد . گوش بزرگ ، دليل جهل و نادانى و نشان عمر دراز بود . گردن قوى و سطبر ، دليل قوّت غضبى و گردن دراز و باريك ، نشان ضعف نفس باشد . و گردن معتدل ، علامت بزرگى نفس و بلندى همّت بود . و گردن كوتاه ، دليل مكر و فريب است . آواز بلند ، دليل شجاعت و دليرى و دلاورى باشد . و اگر به شتاب سخن راند ، علامت خشم و بدخويى بود . و اگر سخن آهسته و با درنگ گويد ، نشان بردبارى بود . اگر گوشت بدن بسيار سخت باشد ، دليل بود بر قلّت فهم و كندى حواس . و گوشت نرم ، دليل بود بر نيكويى طبع و جودت خاطر . تهىگاه باريك ، دليل است بر قوّت ، و سطبرى آن ، نشان عفّت و پرهيزكارى . اگر هر دو رانش دراز بود ، چنان كه به زانو رسد ، دليل باشد بر بزرگى نفس و خويشتن‌بينى ، و اگر سخت كوتاه باشد ، علامت شرّ و فتنه بود و ليكن با بددلى و ترس . اگر كف دست نرم باشد و لطيف ، دليل بود بر تيزى فهم و سرعت ذهن و كثرت عقل . و اگر كف كوتاه باشد ، نشان حماقت بود . و اگر تنك بود ، دليل بدزبانى و رعونت . قدم دراز و سخت پرگوشت ، دليل قلّت فهم است . و قدم كوچك و لطيف ، نشان بزرگى و فخر . و پاشنهء باريك ، علامت شرّ و فتنه بود . اگر انگشتان پاى برهم جسته و ناخنها تيز باشد ، دلالت كند بر وقاحت و ستيزه‌رويى . اگر ساق سطبر و پرگوشت بود ، دلالت كند بر ابلهى و بىشرمى . و اگر رگها بر ساق بسيار باشد ، دليل بود بر قوّت نفس . عنوان دوم ، در ترجيح بعضى از اين علامات بر بعضى - اگر آن دو عضو كه محلّ دو خوى مختلفند ، متساوى باشند در مقدار يا در چگونگى ، محلّ توقّف بود و ليكن اين‌چنين نادر افتد و بر نادر حكم نتوان كرد ، چه آن را كالمعدوم گفته‌اند ، و اگر متفاوت باشند ، به حسب تفاوت حكم